سه شنبه 20 بهمن 1388 - Tuesday 09 February 2010
جستجو *
اهمیت درک «منافع ملی»
معیار بنیادین تصمیم‌ها و اقدام‌های سیاستمداران کدام است؟ چگونه می‌توان به عملکرد‌های اهل سیاست و زمامداری صحه گذاشت و مهر تایید زد؟ دانشمندان علم سیاست در پاسخ گفته‌اند که ملاک پایدار برای داوری در مورد تصمیم‌ها و عملکرد‌های سیاسی، منافع ملی است. منافع ملی دربرگیرنده ارزش‌های اساسی و پایداری است که مهم ترین آن‌ها عبارت‌اند از: 1. امنیت و تمامیت ارضی کشور 2. بقای کشور 3. استقلال سیاسی 4. هویت فرهنگی بر این اساس، حکومتی در مقام تصمیم گیری و عمل، درست و خردمندانه رفتار می‌کند که برمدار منافع ملی گام بردارد؛یعنی تامین امنیت و استقلال سرزمینی و سیاسی و بقای کشور و هم چنین حفظ هویت فرهنگی آن. اهمیت منافع ملی، یادآور این سخن لرد پالمرستون (1784- 1865) نخست وزیر انگلستان است که گفته بود: «ما نه متحد ابدی داریم و نه دشمن ابدی. این منافع ما است که ابدی است.» یعنی یک کشور می‌تواند با همتایان خود روابط دوستانه برقرار کند، سطح روابط را افزایش یا کاهش دهد، روابط را قطع کند و حتی به روابط جنگی رو آورد؛ این موارد همگی ممکن الوقوع است. اما آنچه غیر قابل تغییر، فارغ از چشم پوشی، غیر قابل برگشت و سازش ناپذیر است، بی تردید منافع ملی است. در مورد منافع ملی بایستی همواره در نظر داشت که دامنه منافع هر کشور را میزان قدرت آن کشور تعیین می‌کند. هر اندازه قدرت و توانای کشوری بیشتر باشد، دایره منافع آن کشور گسترده تر است. بر این اساس، قراردادن تصویر قدرت یک کشور در برابر آینه محدب، عین در افتادن در هاویه توهم، بزرگنمایی و خطاکاری است؛ چرا که وقتی کشوری بزرگ تر از حد و اندازه واقعی آن به نمایش گذاشته شود، سیاستمداران آن را دچار خیال‌بافی، خود بزرگ‌بینی، خود شیفتگی و خطاهای فاحش می‌سازد. منافع ملی دارای سه جنبه اقتصادی، سیاسی و نظامی است. این سه جنبه، در توازن و هماهنگی با یکدیگر می‌تواند به تامین منافع ملی بیانجامد. در صورتی که میان این جنبه‌ها عدم تعادل پدید آید، منافع ملی مورد تهدید قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، هدف‌های سیاست خارجی یک کشور باید با قدرت اقتصادی آن دارای تناسب باشد، و گرنه هزینه‌های سنگین و طاقت فرسایی به اقتصاد کشور و بالمال به مردم تحمیل می‌شود. در واقع، ضعف اقتصادی و نظامی یک کشور، امنیت ملی را در مخاطره قرار می‌دهد و تاثیرات ویرانگری بر سیاست خارجی می‌گذارد. اصل بنیادین منافع ملی به کشور‌ها می‌آموزد که همواره برای مسایل داخلی و ملی در برابر مسایل خارجی تقدم قایل شوند. کشوری که به جای تمرکز به مسایل ملی، خود رابا موضوع‌های برونمرزی سرگرم می‌کند و به جای نوسازی کشور و تداوم توسعه آن، در خارج از کشور به دخالت و ماجرا جویی می‌پردارد، پایبند منافع ملی نیست و از یاد برده است که : « چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است.» تامین منافع ملی ایجاب می‌کند که همواره منافع ملی به هدف‌های ایدئولوژیکی تقدم یابد. اگر پیگیری هدف‌ها و مقاصد ایدئولوژیک، به عنوان راهبرد اصلی پذیرفته شود، می‌تواند به تخریب منافع ملی بیانجامد. با تعمق در دو گزینه تقدم منافع ملی بر مقاصد ایدئولوژیک، و تقدم مقاصد ایدئولوژیک بر منافع ملی، درمی یابیم که گزینه نخست، بنا را بر حفظ کشور می‌گذارد. این گزینه، توسعه و پیشرفت کشور را در پی دارد. اما گزینه دوم، بنا را بر هزینه کردن از کشور برای هدف‌های ایدئولوژیک می‌گذارد. این گزینه، به فرسایش مداوم منابع و سرمایه‌های کشور می‌انجامد و موجب ناتوانی، ضربه‌پذیری، بحران و سرانجام وابستگی روز افزون کشور به قدرت‌های خارجی می‌شود. با یستی به این موضوع اساسی نیز تاکید گذارد که «منافع ملی»، به واقع منافع ملت و کشور است و نه افراد؛ از صاحبان مقام و ثروت گرفته تا حکومتگران و نظامیان. بر این اساس، بی تردید بایستی تقدم منافع ملی بر منافع شخصی، به مثابه اصلی ثابت و تغییر ناپذیر در مقام نظر و عمل، ادامه »
یادداشت های پیشین
تاریخچه صفحه اول » جامعه شناسی » مقاله شماره: 3
18/06/1387
چالش های روحی - روانی انسان امروز محمد علي كرمي نوري
چالش های روحی - روانی انسان امروز

رندال کالینز (Randall Collins) استاد جامعه شناسی و عضو موسسه جرم شناسی دانشگاه پنسلوانیا در مقاله ای در مجله سیاست خارجی با ارائه تحلیلی از چگونگی و علل توسل به خشونت در تعاملات اجتماعی ...

رندال کالینز (Randall Collins) استاد جامعه شناسی و عضو موسسه جرم شناسی دانشگاه پنسلوانیا در مقاله ای در مجله سیاست خارجی با ارائه تحلیلی از چگونگی و علل توسل به خشونت در تعاملات اجتماعی در یکی از پیشرفته ترین مقاطع زمانی در قرن بیست و یکم، به سخت ترین و شدید ترین نوع خشونت (حملات انتحاری) اشاره می کند و برای تشریح نظر خود نکاتی از آسیب شناسی روانی انسان متمدن و متجدد را مطرح می سازد که توجه به آن حائز اهمیت است.

کالینز با موشکافی خصلت ها و ویژگی های اخلاقی – غریزی انسان معتقد است دستگاه پیچیده هدایت کننده رفتارهای انسانی اساسا دارای ساخت و سازی طبیعی و دفاعی است که می تواند انسان را از ارتکاب به رفتارهای غیر معمول و غیر طبیعی و مغایر با فطرت انسانی مصون نگه دارد.

با بهره گیری از نگاه این جامعه شناس که مطالعات عمیق و گسترده ای درجرم شناسی دارد، می توان گفت انسان بالفطره پاک در شرایط طبیعی با برخورداری از این سیستم دفاعی به آسانی نمی تواند به دروغ متوسل شود، ریاکاری و نفاق پیشه کند، تملق بگوید و با استفاده از روش های خشوننت آمیز به خواسته های خود جامه عمل بپوشاند.

 

 

تاثیرات تغییر و تحول

تغییر شرایط طبیعی و ایجاد فضاهایی که انسان را به ناچار از خصلت های طبیعی اش دور می کند، راه را برای میدان داری گرایشات غیر طبیعی هموار می کند، هم چنان که گردش زمین نامحسوس است، تغییر و تحولات اجتماعی نیز بی آنکه احساس شوند به وقوع می پیوندند، در برخورد ها و تجربیات شخصی نیز قابل مشاهده است که به عنوان مثال حرکت های صورت به هنگام دروغ پردازی به شکل محسوسی تغییر می کند و گونه ها سرخ می شود و ارتعاش های عصبی،  فرد دروغ پرداز را در ابتدای کار دچار مشکل می سازد.

با تکرار و مداومت در انجام کار (در این مورد خاص دروغگویی) است که سیستم دفاعی دچار ضعف و ناکارآمدی می شود و انسانی که در ابتدای راه برای ارتکاب هر یک از بزه کاری های فوق الاشاره و قابل تصور با مشکل مواجه می شد، در انتهای مسیر به آن چنان مهارتی می رسد که می تواند مثلا با کنترل حرکت های عصبی صورت به راحتی دروغ بگوید و با در اختیار گرفتن و هدایت سیستم دفاعی اش در مسیر دلخواه، آنچه را اراده می کند با کمترین هزینه اخلاقی – رفتاری به انجام رساند.

در اعمال خشونت نیز این مسیر قابل رویت است. انسانی که بالفطره و طبیعی می می بایست از آرامش روحی برخوردار باشد و با مهربانی و عطوفت با هم نوع خود برخورد کند، با استفاده مکرر از روش های خشونت بار به مرحله ای از آمادگی می رسد که می تواند با توسل به خشونت شاهد رنج و درد دیگران باشد بی آنکه خود دچار رنج و درد شود.می تواند نسل کشی ها و بی عدالتی ها و تبعیض های فراوان میان انسان ها را ببیند و آرام و بی تفاوت و بی دغدغه از کنار آنها بگذرد.

 

 

مواجهه با ناهنجاری

  بسیاری از مشکلاتی که دامن گیر انسان متمدن امروز است، مواجهه با ناهنجاری هایی است که در ابتدا به دلیل وجود سیستم دفاعی یاد شده انجام آن دور از ذهن می نمود اما به تدریج با تکرار آن در طول زمان بدل به عادتی (هرچند ناپسند از نظر اخلاقی) شد که قباحت و زشتی اش به فراموشی سپرده شد و حساسیت های انسانی در قبالش هر روز کم رنگ تر و بی اثر تر گردید.

در نقطه صفر آفرینش، طبیعت دست نخورده انسان، صداقت و پاکی را می ستاید و راستگویی و عزت نفس را عزیز می دارد؛ اما با تضعیف ساختارهای دفاعی – اخلاقی در مسیر تدریجی تحولات اجتماعی، دروغ و تزویر، ریاکاری و نفاق، تملق و چاپلوسی، تعارف و تکلف، مدیحه سرایی و شخصیت پرستی و اساسا هر آنچه به عنوان رذیلت های آلوده کننده شخصیت اصیل انسانی شناخته می شود، به ابزارهایی تبدیل می شوند که راه را برای حصول تشخص های کاذب اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در زندگی امروز هموار می کنند.

 

 

تحمیل های جامعه صنعتی

نگاهی به شرایط امروز زندگی در جوامع صنعتی پیشرفته، طیفی وسیع از ناهنجاری هایی را به تصویر می کشد که در جوامع پشیین و یا حتی جوامع کم تر پیش رفته امروز ،غیبت آنها محسوس و حضورشان غیر مقبول می نماید.

ناگفته پیداست حضور این نا هنجاری ها در جوامع پیشرفته تاثیرات منفی اش در تعاملات اجتماعی کاملا محسوس و تاثیر گذار و غیبت آنها نیز در جوامع کم تر پیش رفته در شکل گیری فضایی به نسبت سالم تر (به لحاظ اخلاقی) قابل مشاهده است.

مروری بر سیر تحولات اخلاقی در جوامع انسانی گذشته و حال نشان می دهد به تناسب پیشرفت های صورت گرفته در ابعاد مادی زندگی، ساختارهای دفاعی – اخلاقی در ابعاد معنوی رو به ضعف گذاشته و در نتیجه این تحولات آنچه در گذشته زشت و نامعقول می نموده، امروز به بخشی از ضرورت های بی چون و چرا برای انطباق و سازگاری با شرایط جدید زندگی تبدیل شده است.

تحمیل این ناهنجاری ها در زندگی انسان امروز، میزان مقاومت در برابر ناخواسته های اخلاقی را (با نادیده گرفتن ساختارهای دفاعی پیش گفته) تحلیل می برد و با دور کردن انسان امروزی از فطرت پاک و دست نخورده اش، مجبورش می کند پای در میدان مسابقه ای  بگذاردکه شرکت کنندگان در آن می کوشند با پشت سر گذاشتن رقیبان بی شمار در این میدان، خود را به پایان خط مسابقه ای برساند که نتیجه آن جز فرورفتن هر چه بیشتر در گرداب رذیلت های اخلاقی نیست.

 

 

تغییر و تبدیل معیارها

حاکمیت ساده زیستی در زندگی در گذشته در قیاس با پیچیدگی های آمیخته با زندگی امروز، نسبتی مستقیم با قوت و ضعف نیروی بازدارنده ای دارد که هدایت کننده جریان های زندگی برای انسان دیروز و امروز است.

اگر صداقت، راستگویی، از خود گذشتگی و دیگر محوری رکنی اساسی از تعاملات اجتماعی برای گذراندن زندگی در گذشته محسوب می شده، شرایط تحمیل شده بر زندگی انسان امروز او را به مسیری کشانده که رمز توفیق خود را در فراموش کردن خصلت های نیکوی گذشته وتوسل به ساز و کارهای عملی در شرایط تازه می بیند.

این شرایط تازه، تعاریف جدیدی از خصلت های انسان امروزی به دست می دهد که بر اساس آن صداقت و راست گویی مترادف با سادگی و ناپختگی و بی تجربه گی و از خود گذشتگی و دیگر محوری، شعار هایی خالی از شعور برای زندگی خیالی و غیر واقعی شناخته می شود.

در چنین میدانی است که در غیبت تدریجی و تحمیلی خصلت های نیکوی سفارش شده اخلاقی، فضا برای میدان داری حریفان بی رقیب گشوده می شود و حل تضاد های گوناگون روانی – اخلاقی بخشی مهم از زندگی انسان امزوز را تشکیل می دهد که ضرورت پرهیز از اطاله کلام مانع از ذکر نمونه ها و مصادیق فراوان در این زمینه است.

بخش عمده ای از اختلال های روانی انسان متجدد امروزی ناشی از درگیری هایی است که فطرت زلال با آلودگی های تحمیل شده در زندگی برای انسان حاضر در جامعه امروز به ارمغان می آورد.ضرورت توجیه مداوم رفتارهای ناسازگار با فطرت انسان و به تبع آن جدال همیشگی و درونی وجدان آگاه بشری با آنچه حاصل رفتارهای تحمیل شده ناشی از این وضعیت است چارچوب های تازه ای فراهم می کند که در آن تعاریف جدیدی نیز از عملکردهای اجتماعی ارائه می شود.

 

 

کلام آخر

بر اساس تعاریف جدید ارائه شده در دهکده بزرگ جهانی، خصلت های ناب انسان اخلاق مدار، ماهیتی تغییر یافته پیدا می کند و به تبع آن میدان های تازه ای برای کشاندن تعاملات اجتماعی در مسیر های منطبق با شرایط تحمیل شده پیش روی انسان قرن بیست و یکم گشوده می شود.

در فضاهای جدید ایجاد شده، دروغ وسیله ای انکار ناپذیر برای پیشبرد امور فردی در تلاطم زندگی اجتماعی که ویژگی عمده اش بی رحمی و سنگ دلی است، تلقی می شود، ریا و نفاق و تظاهر به عواملی اصلی برای ماندن در صحنه و تعامل با دیگران تبدیل می شود.تعارف و تملق جایگزین زبانی بی تکلف و صادق برای ایجاد ارتباط با هم نوع می شود و در مقاطعی حساس و سرنوشت ساز کار به آن مرحله از جدیت می رسد که این جدال و مبارزه درونی فرد درگیر را با هویت واقعی خود دچار مشکل می کند. این چالش بحران آفرینی است که انسان متجدد قرن بیست و یکم با آن روبروست و نیازمند راه حلی فراگیر برای این معضل جهانی است


ارسال لینک برای دوستان ارسال برای دوستان نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ


اظهار نظر
پست الکتروینک مثال: you@domain.com
متن *   **
 
موج آبی؛ نسل سوم

 

پدیده توتالیتاریسم و وضع روشنفکران

مریم رضایی

 
معمولا رژیم‌های توتالیتر را با رژیم‌های آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی می‌شناسند، رژیم‌هایی که سابقه تاریخی آن‌ها واقعیت بسیاری از نظام‌های بسته و فراگیر را نشان داده است و می‌توان رابطه یک طرفه بین طبقه حاکم و مردم را بعنوان شاخصه اصلی آن‌ها درنظر گرفت. 
در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما ایده آل این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان‌های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه‌ای نقش روشنفکران و تعامل آن‌ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه‌های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.
نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه‌های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.
برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.
روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه‌های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.
اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت‌های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.

روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش‌های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند... [ادامه]